خب طبق معمول شب امتحانه و تا صبح باید خر بزنم چون به عادته احمقانه ی همیشگی که نمیدونم چرا حاضر نمیشم دست بردارم، همه چیز میمونه برای شب امتحان با اینکه نزدیک به ۲ هفته وقت داشتم…
حالا اینارو بی خیال فعلاً چون نیومدم که از این چیزا بگم. اومده بودم ساعت امتحان فردا رو ببینم که دیدم و همون ۸ صبح بود و به تاخیر نیفتاده بود. تا داشتم این کارو میکردم یه سر هم به ایمیلم زدم و این متنی که الان Paste میکنم را دیدم که یکی از دوستان برام فرستاده بود و چون خوشم اومد گفتم بذارم اینجا شاید شما هم خوشتون اومد:
بابا بزرگم میگفت:اگه یه کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره.اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش این همه فکر کردن رو نداره،پس،همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه. پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره.
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶ در ۸:۰۴ ق.ظ
می دونستید شما سومین نیما امینی در بین ۶ - ۱۰ نیما امینی در سطح کشور هستید؟
خیلی جالبته.
موفق باشید.